تبليغاتX
( `(¯.-·*”· NIKITA·”*·-.¯)´)






















( `(¯.-·*”· NIKITA·”*·-.¯)´)

ســــــــــــــــلام .خوئین اوجین؟؟چه آ کنین؟خوووو اومزدیم ماااا (اگه فهمیدین چی گفتم به منم بگین !!!!!)


این عکس منو تخریب کردتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

مدیونین اگه فک کنین این ترسیده ها 

کصافطاااا( خودم میدونم غلط املایی داره)

شما هم اینجوری بودین؟؟؟؟؟!!!


استیلش منو افسرده کرد 


نظر هم یادتون نمیــــــــــــــره

امیدوارم که خوشتون بیاد تا آپـــــــ بعـــــــــدی بای بای
 



نوشته شده در پنجشنبه 14 اردیبهشت1391ساعت 23:39 توسط ( `(¯.-·*”· NIKITA·”*·-.¯)´)|

کوچیک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم  حالا  که بزرگیم چه دلتنگیم کاش

 دلهامون به بزرگی بچگی بود  کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش 

 میشد  خواند  کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم  کاش برای حرف

زدن فقط نگاه کافی بود کاش قلبها در چهره بود اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی

نمی فهمد و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم  سکوت  پر بهتر از فریاد تو

خالیست   سکوتی را  که یک نفر بفهمد  بهتر  از هزار فریادی  است که هیچ کس

 نفهمد سکوتی  که سرشار از ناگفته ها ست

دنیا رو   ببین... بچه بودیم از آسمون  باران می آمد   بزرگ شده ایم از چشما مون

می آید!! بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن بزرگ که  شدیم  هیچکی 

 نمیبینه بچه  بودیم  تو جمع گریه می کردیم بزرگ شدیم تو خلوت بچه بودیم راحت

دلمون نمی شکست بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه

بچه که  بودیم اگه دلمون می شکست با یه آبنبات دلمونو  بدست می آوردن   بزرگ

که شدیم وقتی دلمون رو شکستن با هیچ چیز دیگه نمیشه درستش کرد  فقط  جای

 شکستگیش  روی دل میمونه و با هیچ آبنباتی درست نمیشه بچه که  بودیم همه رو

  10 تا دوست  داشتیم  بزرگ که شدیم   بعضی ها رو هیچی بعضی هارو کم و 

 بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان

بودن

بزرگ که شدیم  قضاوتهای  درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون

تغییر کنه کاش هنوزم  همه رو  به اندازه  همون بچگی  10 تا  دوست داشتیم بچه

 که بودیم اگه با کسی دعوا میکردیم 1 ساعت  بعدش  از یادمون  میرفت   بزرگ که

 شدیم   گاهی  دعواهامون سالها  تو یادمون  میمونه  و  آشتی هم  نمی کنیم  

 بچه ک ه بودیم گاهی   با یه تیکه نخ  سرگرم  می شدیم بزرگ که  شدیم حتی 100 تا کلاف نخم سرگرممون

 نمیکنه

بچه  که بودیم   بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود  بزرگ که  شدیم

   کوچکترین  آرزومون  داشتن بزرگترین  چیزه   بچه که   بودیم آرزمون بزرگ شدن بود

 بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم   بچه که بودیم  تو بازیهامون

همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم

به بچگی بچه  که  بودیم دل درد ها را به هزار ناله  می گفتیم همه می فهمیدند

بزرگ که  شده ایم  درد دل  را  به صد زبان  به کسی میگیم   ...هیچ  کس  نمی

فهمد  بچه که  بودیم دوستیامون  تا نداشت   بزرگ که شدیم   همه دوستیامون تا

داره بچه که بودیم بچه بودیم بزرگ شدیم..     بزرگ که نشدیم هیچ دیگه همون بچه

هم نیستیم  پس می بینیم که چه دنیایی دارن بچه ها و چه  دنیایی دارن بزرگ ترها 

   ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدیم و همیشه همون بچه باقی می موندیم....

منتظر نظرات قشـــــنگتـــــون هستـــــــــم

نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 19:50 توسط ( `(¯.-·*”· NIKITA·”*·-.¯)´)|

سلامــــــــــــــ چطـــــور مطــــــوریدبعد از قـــــــــــــــــرن ها آپ میکنم
چندتـــــــا کلیـــــــــــــــــپ توپ میذارم دور هم بخندیم
کلیپ اولــــــــــــی شیرین کاریــــــه یه دختره س خیلی باحاله

 

کلیپ دومی حرف ندارهتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد خودتون ببینین





کلیپ سومـــــــــــــی هم ببینید چه جوری گریه ی این جوجورو درمیارن
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


 

خوب دیدید؟ آهرین. حالا برید خونــــــتون


نظر هم یادتون نمیــــــــــــــره


امیدوارم که خوشتون بیاد تا آپـــــــ بعـــــــــدی بای بای
 

نوشته شده در جمعه 23 دی1390ساعت 23:10 توسط ( `(¯.-·*”· NIKITA·”*·-.¯)´)|


نمی‌دانم تو را در ابر دیدم یا کجا دیدم
به هر جایی که رو کردم فقط روی تو را دیدم

تو را در مثنوی، در نی، تو را در‌ های و هو، در هی
تو را در بند بند ناله‌های بی‌صدا دیدم

تو مانند ترنم، مثل گل، عین غزل بودی
تو را شکل توسل، مثل ندبه، چون دعا دیدم

دوباره لیلة القدر آمد و شوریدگی‌هایم
تب شعر و غزل گل کرد و شور نینوا دیدم

شب موییدن شب آمد و موییدن شاعر
شکستم در خودم از بس که باران بلا دیدم

صدایت کردم و آیینه‌ها تابید در چشمم
نگاهم را به دالان بهشتی تازه وا دیدم

نگاهم کردی و باران یک ریز غزل آمد
نگاهت کردم و رنگین کمانی از خدا دیدم

تو را در شمع‌ها، قندیل‌ها، در عود، در اسپند
دلم را پَرزنان در حلقه پروانه‌ها دیدم

تو را پیچیده در خون، در حریر ظهر عاشورا
تو را در واژه‌های سبز رنگ ربنا دیدم

تو را در آبشار وحی جبرائیل و میکائیل
تو را یک ظهر زخمی در زمین کربلا دیدم

تو را دیدم که می‌چرخید گردت خانه کعبه
خدا را در حرم گم کرده بودم، در شما دیدم

شبیه سایه تو کعبه دنبالت به راه افتاد
تو حج بودی، تو را هم مروه دیدم، هم صفا دیدم

شب تنهای عاشورا و اشباحی که گم گشتند
تو را در آن شب تاریک، «مصباح الهدی» دیدم

در اوج کبر و در اوج ریای شام ـ ‌ای کعبه ـ
تو را هم شانه و هم شان کوی کبریا دیدم

دمی که اسب‌ها بر پیکر تو تاخت آوردند
تو را‌ ای بی‌کفن، در کسوت آل عبا دیدم

دلیل مرتضی! شبه پیمبر! گریه زهرا(س)
تو را محکمترین تفسیر راز «انّما» دیدم

هجوم نیزه‌ها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در «آتنا» دیدم

تو را دیدم که داری دست در دستان ابراهیم
تو را با داغ حیدر، کوچه کوچه، پا به پا دیدم

تو را هر روز با ‌اندوه ابراهیم، همسایه
تو را با حلق اسماعیل، هر شب همصدا دیدم

همان شب که سرت بر نیزه‌ها قرآن تلاوت کرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفی(ص) دیدم

تنور خولی و تنهایی خورشید در غربت
تو را در چاه حیدر همنوای مرتضی دیدم

سرت بر نیزه قرآن خواند و جبرائیل حیران ماند
و من از کربلا تا شام را غار حرا دیدم

به یحیی و سیاوش جلوه می‌بخشد گل خونت
تو را ‌ای صبح صادق با امام مجتبی(ع) دیدم

تو را دلتنگ در دلتنگی شامی غریبانه
تو را بی‌تاب در بی‌تابی طشت طلا دیدم

شکستم در قصیده، در غزل، ‌ای جان شور و شعر
تو را وقتی که در فریاد «ادرک یا اخا» دیدم

تمام راه را بر نیزه‌ها با پای سر رفتی
به غیرت پا به پای زینب کبری(س) تو را دیدم

دل و دست از پلیدی‌های این دنیا شبی شستم
که خونت را حنای دست مشتی بی حیا دیدم

چنان فواره زد خون تو تا منظومه‎ی شمسی
که از خورشید هم خون رشیدت را فرا دیدم

مصیبت ماند و حیرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا دیدم

تصور از تفکر ماند و خون تو تداوم یافت
تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا دیدم

نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر1390ساعت 21:6 توسط ( `(¯.-·*”· NIKITA·”*·-.¯)´)|

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز





تـــــــولــــــــــد تـــــــــولـــــــــــد

خوب بروبكس رديفين؟

اگه گفتين امروز چه خبر بـــــيد

تــــــــــــــــــــــــولـــــــــــــــــــــــــدمــــــــــــــــــــــه

قــــــر قـــــــــــــــــــر


وســـــط خالـــــــــي نمــــــــونه ها




خــــــوب بســــــــه ديگــــــــــــه بيايد كيــــــــك بخوريد


خــــــوب خوشمزه بــــــــود بسه ديگه

حالا كادوهاتونو بـــــــديــــــــد آفـــــــرين

دستتون درد نكنه

تولدم مبارك ايشالا 120 ساله شم

خوب بچه ها بسه ديگه بريد خونتون

خداحــــــــــــافــــــــــظ

نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان1390ساعت 19:24 توسط ( `(¯.-·*”· NIKITA·”*·-.¯)´)|

چند سوال خنده دار آیین نامه راهنمایی و رانندگی 

با مشاهده چراغ چشمکزن قبل از ورود به تقاطع به کدام طریق زیر عمل می‌کنید؟

- سعی می‌کنیم آن را تعمیر کرده، اتصالی‌اش را برطرف کنیم.

- می‌گوئیم: «ا.َ..! یه چراغ چشمکزن » و براش چشمک می‌زنیم.

- پیاده می‌شویم و لامپش را می‌شکنیم. چه معنی دارد جایی که خانواده رد می‌شه از این کارها بکنه

 

هنگام گردش به چپ یا راست، حق تقدم عبور با وسیله نقلی های است که...

- مدلش بالاتر باشه!

- سیستم صوتی‌اش توپتر باشه!

- راننده‌اش خوشتیپ‌تر باشه

طنز jok20.blogsky.com 

 

از ترکیب دو تابلو بالا چه تابلویی ساخته میشود؟

- دوربین مخفی

- شتر دیدی، ندیدی

- اجی مجی لاترجی (شعبده بازی!) 

 

صدای بوق حداقل بایستی از چه فاصله‌ای شنیده شود؟

- باید به اندازه‌ای باشد که وقتی سرِکوچه بوق زدیم، یکی از اعضای خانه مان صدایش را بشنود و در را برایمان باز کند.

- عابری را که از روی خط عابر پیاده عبور میکند حداقل 3 متر بپراند هوا!

- بوق کیلویی چنده، باید از آژیر استفاده کنیم

 

با مشاهده تابلوی «ایست »، چگونه عمل میکنید؟

- سوت میزنیم و عبور میکنیم... اصلا تابلو چیه؟!

- صبر میکنیم تا یکی بیاید تابلو را بردارد، بعد راهمان را ادامه میدهیم.

- یاد بازی دزد و پلیس میافتیم و وارد بازی میشویم

 

 

 

اس ام اس و خنده 

معنای تابلوی بالا چیست؟

- جاده به استخر ختم میشود.

- برای جلوگیری از گرمازدگی و جوش آوردن، کمی شنا کنید.

- فقط با ماشین میتوانید شنا کنید.

 

کــــــیـــتــــانـــــــــا

نوشته شده در چهارشنبه 4 آبان1390ساعت 21:13 توسط ( `(¯.-·*”· NIKITA·”*·-.¯)´)|

گنجشک و خدا

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.فرشتگان سراغش را از خدا گرفتندو خدا هر بار به فرشتگان این گونه میگفت:می اید.من تنها گوشی هستم که غم هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را درخود نگه میداردو سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

فرشتگان چشم به لب هایش دوخته بودند.گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود.: با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست.

گنجشک گفت :لانه ی کوچکی داشتم.آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟چه میخواستی از لانه محقرم.کجای دنیا رو گرفته بود؟و سنگینیه بغض راه بر کلامش بست.سکوتی در عرش طنین انداز شد.

فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود.خواب بودی.باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پر گشودی .گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بودخدا گفت: و چه بسیار بلاها به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخواستی.

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد

خودم خيلي از اين داستان كوتاه  خوشم آمد منتظر نظرات قشنگتون هستیم

نوشته شده در پنجشنبه 14 مهر1390ساعت 17:50 توسط ( `(¯.-·*”· NIKITA·”*·-.¯)´)|

به نام آبـــــــي


سلام خوبيــــــــــــــــد؟ خـــــــــوب بريـــــم سر اصل مطلب

احوال لنگــــــــــــــــــــــــيا چطوره؟روتــــــــــــــــون كم نشده هنوز؟نه؟ ميدونم كم نشده چون رو نيست كه. سنگ پاس

خوب به تمام استقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلالي ها تبريك ميگم شما مايه ي افتخارين

اينم چندتا عكس آبـــــــــــــــي براي استقــــــــــــــــــــــلالي هاي گل



ادامه ي عكس ها داخل ادامه مطلب

نظر يادت نره



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 26 شهریور1390ساعت 11:16 توسط ( `(¯.-·*”· NIKITA·”*·-.¯)´)|

 

سلام دوستای خوبم

من کـــیـــتـــانـــا نویسنده جدید این وبلاگ هستم

امیدوارم حالتون خوب باشه

کارم رو با آپی از الناز شاکر دوست شروع میکنم...

عکس ها ادامه مطلب >>>>

منتظر نظرات قشنگتون هستیم


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 21 شهریور1390ساعت 21:34 توسط ( `(¯.-·*”· NIKITA·”*·-.¯)´)|

سلام دوس جونيا.خوفين؟ 

ببخشيد آپم دير شد.اين آپمو از پيشي ميذارم

نظر يادنرررره. اگر يادت بره....

بدو برو ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور1390ساعت 23:7 توسط ( `(¯.-·*”· NIKITA·”*·-.¯)´)|


آخرين مطالب نيكيتا
» ( `(¯.-·*”·joke pic ”*·-.¯)´)
» ( `(¯.-·*”·بچه گی”*·-.¯)´)
» ( `(¯.-·*”· کلیـــــــــــپ·”*·-.¯)´)
» ( `(¯.-·*”· امام حسين ·”*·-.¯)´)
» ( `(¯.-·*”· تـــــــــــــــــــولـــــــــــــد·”*·-.¯)´)
» آیین نامه طنز راهنمایی و رانندگی
» ( `(¯.-·*”· گنجشک و خدا·”*·-.¯)´)
» ( `(¯.-·*”· استقلال·”*·-.¯)´)
» ( `(¯.-·*”·الناز شاکر دوست·”*·-.¯)´)
» ( `(¯.-·*”· پيشي·”*·-.¯)´)

Design By : Pichak